top of page

لیلی غزل

🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃


تو از متن تمام شعرهایم سر درآوردی

خطر کردی و از هر ماجرایم سر در آوردی


همین که در دل آیینه بوسیدم لبانت را

غزل گشتی و از عمق صدایم سر درآوردی


نه تنها در میان کوچه‌ها هم‌پای من رفتی

که از کلکین تنگ انزوایم سر درآوردی


برایت شال گردن بافتم با رشته‌ی شعرم

شمالک گشته از موی رهایم سر درآوردی


کنار سفره هر شب با غذایم غصه می‌خوردم

تو حتا از گلوی اشتهایم سر درآوردی


شکر بودی و در خونم‌رها گشتی و گد خوردی

سپس از شیشه‌ی تلخ دوایم سر درآوردی


تو در من حل شدی آن قدر، در جسمم فرو رفتی

سرانجام از یخن، یک شب به جایم سر درآوردی


 
 
 

Comments


bottom of page