مزه چرس
- نویسنده: مدیر سایت

- Mar 26, 2024
- 1 min read

جمعی از دوستان به پاتوقِ خویش
گِرد بودند و میزدند حشیش
نه عقب دیده میشد و نه جلو
خانه از فرطِ دود، دهلیِ نو
جمع شان جمع و گفتوگو شان گرم
چرس بر روی دامنانْشان نرم
یکی از بُزکشی سخن میراند
دیگری خویش پهلوان میخواند
یکی از قهرمانیاش در رزم
یکی از شعرخوانیاش در بزم
آن یکی کج نشسته دُر میسفت
یکی این راستداستان میگفت:
که زمانی گروهِ عیاران
جمع بودیم دورِ دسترخوان
گرم در حالت کباب زدن
تنه بر سنگِ آسیاب زدن
قوت بر سفره چیده از هر باب
همهجا را گرفته بوی کباب
ناگهان خشمگین و غُرهزنان
اندر آمد به خانه شیرِ ژیان
پای بودش بلندتر ز چنار
دهنش چون دهان اژدرِ هار
هیبتی داشت در بلندیِ پشم
چهرهای داشت در نهایتِ خشم
غلطی این نخوانده مهمان کرد
حمله سوی گروهِ یاران کرد
من که بودم دوپینگکردهٔ چرس
مثل رزمآوری شجاع و نترس
آخر از شیر خشمگین گشتم
شیرِ شیرانِ این زمین گشتم
پنجه انداختم به پنجهٔ شیر
برقآسا کشیدمش در زیر
داشت تسلیم میشد او در جنگ
که دُمش سفت شد مرا در چنگ
سبُکش از زمین جدا کردم
نگو آنگه چه کارها کردم
گِردِ سر شصت بار گرداندم
نسخهٔ مرگِ وی بپیچاندم
زدمش مثل کوه بر دیوار
گفتم ای زشتخوی بدکردار!
تا نکشتم تو را برو گم شَو
شیرِ بیچاره داد زد که: میَو
+ آنچه را خواندید یک حکایت فولکلور بود. ما فقط به نظم درآوردیمش.





.png)



Comments