میرسیدعبدالخالق (آثمی) که بود؟
- نویسنده: مدیر سایت

- Feb 20, 2024
- 2 min read
حضرت میرسیدعبدالخالق (آثمی) مشهوربه صاحبی صاحب عالم بزرگ وازجمله شیوخ ولایت غوربوده برای تلقین هرچهارطریقه علیه نقشبندی،قادری،چشتی وسهردردی ماذون ومرشدبوده درضمن شاعرماهربلندپروانه وپرآوازه زمان خودبوده (32) کتاب شعری ازوی به جامانده ازجمله چندجلدمحدودآن چاپ گردیده ازجمله کتاب عشق نامه توسط محترم آقای سیدعبدالقادر(فدائی) مسکونه قریه سین آنه ولسوالی تیوره ولایت غوربه خطاطی نوراحمد(فقیری) ازقریه لعل سورخ تیوره صفحه پشتی کتاب راذیلاً مشاهده مینمائید:
عشق نامه
همچنان محبت نامه ومجموعه منتخب توسط سیدابوسعیدزلمی مسمی مسکونه تخت سبزولسوالی پسابندولایت غوریکی ازاحفادآن به چاپ رسیده پشتی کتابهای مذکورا یکی بعددیگر به ترتیب ملاحظه نمائید:
کتاب دارالمنظوم که دوجزقرآن شریف به شعرتفسیرگردیده ونیزچاپ گردیده ازجمله (23) جلدکتابهای شعری حضرت (آثم) صاحب کتابهای رسماً وجنساً قرارذیل است:
1- دیوان عشق نامه
2- محبت نامه
3- حقیقت نامه
4- قلوب الرجا
5- مجموعه منتخب
6- جامع السرار
7- حرزنامه
8- دارالمنظوم تفسیردوجزقرآن
9- دیوانچه
10- گلشن العارفین
11- الهی نامه
12- نصیحت نامه
13- مطلع الانوار
14- انیس المومنین
15- صدموعظه
هفت جلددیگرنه دردسترس است نه اسماشان معلوم مخلصین ومریدان این بزرگوارازولایات مختلف افغانستان بوده گمان به این میرودکه کتابهای دیگربدست آنهاافتاده بازنگردانده آن هارا تبرکاً حفظ کرده باشندک
سلسله نسبی صاحبی صاحب ازابوسعیدزلمی مسمی ،شروع قرارذیل است:
سیدابوسعیدزلمی ولدالحاج سیدغلام ولی سیدزاده مشهوربه خان آقاولدمیرسیدعبدالباقی مشهوربه حاجی آقاصاحب ولدسیدالسادات حضرت میرسیدعلی شاه غریب معروف به آقای شهیدولد میرسیدعبدالعظیم صاحب ولدپیرپیران غوث زمان عاشق الله حضرت میرسیدعبدالخالق آثم مشهوربه صاحبی صاحب ولد ملامحمدعیسی آقاولدسیدمحمددرویش مشهوربه خواجه بزرگ ولدسیدمیرمحمدآقا ولدمیرسیدعبدالقادرثانی ولدسیداسماعیل ثانی ولدسیدعبدالباقی اول ولد سیداسمعیل اول ولد سیدعبدالمنان ولدسیداسحق ولی ولد سیدعبدالله ولدسیدعبدالحمیدیادگارمشهوربه پیرمندیل سفید ولد سیدجمال الدین بخاری ولد سیدکمال الدین بخاری ولد برهان الدین.
نمونه شعرحضرت میرسیدعبدالخالق آثم مشهوربه صاحبی صاحب:
من دوش بسوی کوه رفتم
باوی زحدیث عشق گفتم
کوه ازغم عشق درفغان بود
زان آب چوچشم من روان بود
آن کوه مراکه سخن بود
هرچشمه اوچوچشم من بود
گفتم زچه روی باشی ای کوه
باگریه وناله وبه اندوه
گفتاکه تونورعشق داری
زان نورهمیشه بیقراری
آن عشق بمن چوروی بنمود
هرچشمه چشم من بودرود
ازبس که بعشق سوخته جانم
بگداخت سیم وزربه کانم
ازبس که به عشق وسوزآهم
شدخشک زسوزهرگیاهم
گربادزندبه من فراوان
فریادکنم زعشق چندان
پرنعره رسدبه من زهرکس
ازعشق ندای اودهدپس
نخچیروپلنگ وکبک بسیار
ازعشق به من شده گرفتار
هرعطروگل که هست رنگین
ازعشق من است جمله رنگین
کباکان دری است دربیابان
ازعشق برای من غزل خوان
زدسبزه کیمیازمن سر
عاشق به من است کیمیاگر
هرجاکه ولی است درمحبت
آیدبغارمن آیندبه خلوت
آن شخصیکه سرورجهان بود
درغاربه عشق حق نهان بود
برمن زغرایب وعجایب
درعشق نموده اندغائب
هرکوه که سخت استواراست
آن عاشق درانتظاراست






.png)



Comments