top of page

نثار احمد کوهین

زنده ام، ولی این زندگی را نمی شود احساس کرد. با تمام تلاش نمی توانم این زندگی را لمس کنم. شاید من خزنده‌ی کوچکِ ام و  در لای تار های عنکبوت گیر کرده ام؟!


نه تنها من، این جا جمعی زیادِ نمی توانند زندگی را احساس کنند. کم نیستند کسانیکه حتا فکر لمس زندگی کردن را  هر گز به سرشان راه نمی دهند‌ و‌ شاید نمی شناسند‌ که‌ راه بدهند.. ما درین محیط همه به تارهای عنکبوتی گیر کرده ایم، حتا آن های که فکر می‌کنند خزنده  های بزرگی هستند، و‌یا آن‌های که گمان می کنند خزنده نیستند و فرمان می رانند. در باور و فهم من آن‌های که‌ گمان می کنند خزنده نیستند، خزنده  تر و محکم تر از من و ما در تارهای عنکبوتی خود بافته‌ی خود‌ گیر کرده اند.


پری‌روز عصری‌ به یکی از دهکده های شهر فیروزکوه  رفته بودیم و دی‌روز دو باره به شهر بر گشتیم. زندگی در دهکده های شهر فیروزکوه،  بوی خون، بوی خیانت، بوی بد بختی و‌ جهالت می دهد. تفنگ داران مسلح غیر مسئول، افکار فرو رفته در منجلاب و لجن زار خود برتری و‌ دیگر تحقیر بینی، دشمنی های قومی و قبلوی-  تازه به دوران رسیدهای بی همه چیز و‌دوران از دست داده های انحصار طلب، مکار،  طماع و حریص، فقر اقتصادی و‌ تهی دستان خنس همه و همه حاکی آینده شوم و  خبر طوفان نابود کننده‌ی این خرابه بازار‌ را داد می زند.



 با اینکه بر آمدن از دهکده و زندگی در شهر نسبتا دوری، از بوی خون و جهالت است، اما تعفن ایجاد فاصله طبقاتی و طعم تلخ خیانت را نمی شود نا چشیده گذشت.  هریرود سر گردان، شهر تاریک، سکوت و‌پریشان، جاده های  گل آلود، گودال آب های یخ زده و سط جاده های خامه و‌ باریک، ‌ سرمای طاقت‌ فرسا، بلند رفتن نرخ  مواد سوخت و‌ مواد خوراکه در فرسوده بازار فرو‌ریخته در فقر،  کور ترین چشمان را متوجه و ‌قسی ترین قلب ها را به درد می آورد.‍


این گونه است که من زنده ام ولی نمی توانم این زندگی را احساس کنم. نمی توانم بدانم ‌که چگونه این همه بد روز تلاش برای بهروزی موج سواران قومی و خاینین می کنند‌ که سالهاست بر گردهای شان سوار و‌لکد می زنند، ولی نه تنها  کوچک ترین تغییر مثبتی در زندگی این همه‌ پیروی بد روز به وجود نیاورده اند بلکه هر روز باری بیشتری در بد روزی های و‌ جانسوزی های شان اضافه می کنند؟!


 نثار احمد کوهین


۲۹/۹/۱۳۹۸


فیروزکوه- غور.


 
 
 

Comments


bottom of page