top of page



شعری از حیدری وجودی
پرم بستی و پروایم نداری غم دل بستگی هایم نداری بزندان قفس زارم فکندی دل و داغ تمنایی نداری تو میدیدی چه ها دیدم ز عشقت بیاد از دیدنی هایم نداری ندیدی چون مرا در صورت خویش نظر بر حسن معنایم نداری شنیدم حیدری با یار میگفت پرم بستی و پروایم نداری حیدری وجودی
Oct 23, 20251 min read


مشاعره
بعد از این همه خون جگری امروز دلم هوای سرودن شعر کرد وغزلی از حاجی عبدالشکور دهزاد شاعر خوش بیان غوری را خواندم استقبالش کردم از بد بترش توبه ؟! ***************************** کلبـــۀ تاریک ما تاریکــــــتر شد ای دریغ روزهای ماشب و شب بی قمر شد ای دریغ ما خیال کــــــــردیم بهتر میشود ایام ما سرنوشت ملک ما ازبد بتر شد ای دریغ ما نهالِ انقــــلابی کاشتیم در ممــــلکت حیف آخر یک درخت بی ثمر شد ای دریغ روز وشب کردیم دعا از بهر استقلال مُلک بعـــــد آزادی وطــن زیر وزبر شد ای
Oct 17, 20252 min read


تحلیل فلسفی شعر رفعت
تحلیل فلسفی آقای لهراسب قلیپور ایرانشناس و منتقد ادبی ایران بر یکی از غزلهایم با مطلع: من همانم سگ دیوانهی وِلگرد مرا دریابید بغل سطل زباله، بغل سرد، مرا دریابید نشرشده در گروه "زبان و ادب فارسی در جهان" تحلیل محتوایی من همانم، سگ دیوانهی وِل گرد، مرا دریابید بغل سطل زباله، بغلِ سرد، مرا دریابید من هم از طایفهی زوزهکشانم به خدا عوعوعو به شغالی که رسیدید و سگ زرد، مرا در یابید متعفن وسطِ جوی خیابانم، اگر آخر وقت شهرداری هوس حملِ لجن کرد مرا دریابید مثل مرهم نه، چو سیر
Oct 17, 20254 min read
bottom of page




.png)