شعری از هارون بهیار

پهن کرده گیسوانت خرمنی را بین ما
گونههای تو کشانده گلشنی را بین ما
از حسودی آمدم یکراست پیراهن شدم
بلکه نگذاری دگر پیراهنی را بین ما
دوست دارم آنقدر با هم بیامیزیم که
هیچکس قادر نباشد سوزنی را بین ما...
سرد و بی روحی؛ گمانم ساحرانِ عاشقات
جابجا کردند در شب دشمنی را بین ما
حرف مردم را نکن باور؛ دروغی بیش نیست
عشق تو هرگز نمیارد زنی را بین ما
نا امیدم نا امید از دیدن رویت؛ مگر
مرگ بگذارد قرار دیدنی را بین ما







Comments