top of page

دیوان دارا، مهندس اکرام بسیم



نام شاعر دردآشنا و درویش‌مشرب، اسماعیل دارا را تا همین دو دهه پیش کمتر کسی شنیده بود. این مهجور ماندن احتمالاً ناشی از انزوا و گوشه‌گیری خود شاعر در روزگار و جغرافیایی که می‌زیسته-که در جای جای شعرهایش به آن اشاره کرده است- و همچنان عدم علاقهٔ مخاطبان تهی‌دست و زمینگیر این سرزمین به پخش و اشاعهٔ آفرینش‌های ادبی می‌باشد.

حدود دو دهه پیش غزلیات دارا از سوی انتشارات احراری در هرات چاپ شده بود. بعداً منتخبی از غزلیات این شاعر را نشر جوان منتشر کرد. اما اخیراً نشر کامگار، چاپ نسبتاً نفیس و کاملی از سروده‌های دارا را تحت عنوان دیوان دارا، با مقدمه و تصحیح حمیدالله کامگار طبع نموده که به قول مصحح، از چندین نسخهٔ چاپی و قلمی بهره گرفته است.

باری در یادداشتی که در یکی از شماره‌های فصلنامهٔ «دیار دارد» هم چاپ شد، به بررسی جنبه‌هایی از اشعار دارا پرداخته بودم که در صد غزل منتخبش موجود بود. در آن جا بعضاً داوری‌ها و قیاس‌هایی انجام شده بود، اما حقیقتاً مردد بودم که اگر مجموع اشعارش را بخوانم آن موارد اشتباه ثابت شوند. اکنون که تمام سروده‌های دارا خواندم دیدم که پر بی‌راه نرفته بودم. به عنوان مثال در میان همان صد غزل ابیاتی بود که دارا خود را با صائب تبریزی و عرفی شیرازی هماورد دانسته بود. من با توجه به همان شعرهای محدود گفته بودم که دارا علی‌رغم ادعایش، در حد و اندازه‌های شاعران قدرتمندی همچون صائب و غنی کشمیری و حتی طالب آملی نیست. اکنون هم به همان نظرم ولی همچنان روشن نیست که دارا، با وصف وقوف و اشراف خوبش بر اسلوب شعر کهن فارسی، چرا چنین ادعاهایی داشته است. البته مدعیانی از این دست در اسلاف و اخلاف دارا هم بوده‌اند. از جمله ناصرعلی سرهندی نسبت به بیدل دهلوی با وصف تفاوت سطحی که با وی داشته، نگاهی نه رقیبانه بلکه بالا به پایین داشته است. سیدحسام‌الدین راشدی در «تذکرۀ شاعران کشمیر» حکایات جالبی از مواجههٔ بیدل با ناصرعلی نقل می‌کند که آوردنش در اینجا خالی از لطف نیست:


«شیخ [ناصرعلی] در جنب خود هیچ شاعری را به خاطر نمی‌آورد و معاصرین را وقعتی نمی‌نهاده. روزی میرزا بیدل با وی ملاقات کرد، پرسید: چه نام داری؟ گفت: بیدل منم. گفت: دریافتم، چندی از خراب‌کرده‌های تو، اینجا آمده بودند. یارا! بگو در این روزها چقدر مضامین را خراب کرده‌ای؟ میرزا جواب به نرمی ادا کرد.


روزی شیخ به دیدن میرزا آمد. میرزا مثنوی خود را که به «طور معرفت» موسوم است، در سواد پیرایه سکانه پیش شیخ عرض کرد. چون به این بیت رسید:

مزن بر هیچ سنگی سخت دستی

که مینادربغل خفته‌ست مستی


شیخ گفت: مصراع آخر خوب گفته‌ای‌. میرزا گفت: مصراع اول خود تضمین می‌نمایند؟ گفت: قابل آن مصراع نیست که من مصرع خودش تضمین نمایم.»


از دوران زندگی و تاریخ تولد یا وفات دارا اطلاعی در دست نیست. اما به نظر من در آثارش دو نکتۀ عمده وجود دارد که می‌توان حدس زد که در بین قرن‌های یازدهم و دوازدهم هجری قمری می‌زیسته است. یکی این که شاعرانی که خود را با آن‌ها مقایسه کرده معاصر با همان دوران‌اند و دو دیگر اشاره‌کردن به نام خراسان که در دوره‌‌‌های خاصی به خصوص عصر صفوی و سال‌های حکومت حسن‌خان شاملو و احفادش به سرزمین‌های با محوریت هرات اطلاق می‌شده است. هرچند نام خراسان از عهد ساسانیان بر این نواحی نهاده بود، اما در این دورهٔ رسمیت حکومتی بیشتری داشته است. به این ترتیب به احتمال قوی این شاعر در اواخر قرن یازدهم یا در قرن دوازدهم می‌زیسته، چون مشخصاً در عصر حاکمیت حسن‌خان شاملوی هنرمند و هنردوست و اخلافش که شاعرانی مثل فصیحی هروی، میرزا ارشد برنابادی و ناظم هروی قدر می‌شده‌اند باید دارا نیز از بی‌قدری شعر و شاعری در خراسان شاکی نمی‌بود.

به هر حال در یادداشتی از نگارنده که در بالا ذکرش رفت، دارا با میرزا ارشد (۱۰۲۵-۱۱۱۴) هم‌عصر دانسته شده بود. این برداشت تاریخی تنها با استناد به وجود بعضی نشانه‌ها -که در بالا به دوتا اشاره رفت- در شعر دارا صورت گرفته بود، برای مثال به رابطۀ ابیات زیر توجه کنید:


چگونه دیده صائب گهرفشان نشود؟

که رو ز ملک خراسان به اصفهان دارد


صائب تبریزی


حالا این تقابل اصفهان و خراسان در شعر دارا نیز قابل تأمل است. هرچند صائب در بیت بالا از رفتن از خراسان به سوی اصفهان متأثر و متألم بوده اما برعکس دارا معتقد است که اصفهان به نسبت خراسان، جای بهتری برای شعر و شاعران است:


می‌شدی دارا چو صائب در سخن نامت بلند

از خراسان جا اگر در اصفهان می‌داشتی


قرار بود به چاپ جدید دیوان دارا با مقدمه و تصحیح حمیدالله کامگار گرامی بپردازم اما چون در مقدمهٔ مذکور کامگار به آن یادداشت من هم، به ویژه بحث تاریخی‌اش آن‌هم قسمتی که مشکل محاسباتی داشت مراجعه کرده بود، خواستم کمی روشنی بیندازم.


چاپ جدید دیوان دارای با کیفیت عالی انجام شده است. اما نوعیت خط و رنگ زمینهٔ صفحات همخوانی و هماهنگی لازم را با تذهیب اوراق ندارد. شاید بهتر بود رنگ زمینهٔ صفحات به جای سفید، رنگ ملایمی می‌داشت و همچنان از فونت بهتری-ترجیحاً نستعلیق- استفاده می‌شد.

از نکات بسیار خوبِ کتاب افزوده‌شدن چند شعر جدید، با استفاده از نسخه‌های خطی‌یی که اخیراً در اختیار مصحح قرار گرفته است، می‌باشد. با این احتساب می‌توان گفت که این دیوان تا امروز، کاملترین اثر محمداسماعیل دارا غوریانی می‌باشد.

فهرست نمایه‌ای که به صورت مبسوط در آخر کتاب درج شده و همچنان چندین تابلو خطاطی زیبا از اشعار دارا به پرباری و زیبایی هرچه بیشتر آن افزوده است.


کامگار با دغدغه‌مندی و حساسیت قابل‌ توجهی به مقابلهٔ نسخه‌ها پرداخته و نکات لازم را در پانویس متذکر شده است. این صَرفِ وقت در مقابلهٔ تعداد زیادی شعر آن‌هم در نسخه‌هایی که بعضاً خط خوشی نداشته‌اند، فی‌نفسه ارزشمند و قابل تحسین است. اما از کنار برخی نقاط ضعف این تصحیح نیز نمی‌توان به راحتی گذشت. به عنوان مثال طبق تذکر مصحح در مقدمهٔ کتاب، نسخهٔ کتابخانهٔ شخصی محمد علم غواص مرجع اصلی وی «نسخهٔ اساس» بوده است با اختصار «رو». تا اینجای کار ایرادی وجود ندارد. مشکل اینجاست که مصحح، ظاهراً عین متن نسخهٔ یادشده را فارغ از درست و غلط بودنش در این کتاب نقل کرده و تنها تفاوت با دیگر نسخه‌ها را در پانویس نوشته است. این رویکرد به ویژه در شعرهای اوایل تا اواسط کتاب خیلی چشم‌گیر است. به عنوان نمونه در نسخهٔ اساس مصراعی اشتباه بوده و این اشتباه در بر هم خوردن وزن و و معنای مصراع و بیت بسیار مشهود هم بوده، اما مصحح آن را با همان شکل اشتباه در شعر نگه‌داشته و شکل دیگر و اتفاقاً صحیح آن را که در نسخهٔ دیگر وجوداشته در پانویس آورده‌است. در حالی‌که می‌بایست این حالت درست در متن شعر جای داده شده و شکل غلط آن در پانویس قید می‌شد. به این ترتیب خواننده خوانش اشعار با سکته‌گی و گسست در مواجه نمی‌شد. نمونه‌های این اشکال در متن کتاب متاسفانه زیاد است و این‌جا تنها چند را می‌آوریم:


آشکارا آشنایی با جفاجویان بلاست

با نگاه یار (کردیم) خویش پنهان آشنا


(دیوان دارا، صفحهٔ ۶۰)


مصراع دوم این با انتخاب اشتباهِ (کردیم) دچار اشکال وزنی شده در حالی‌که شکل درست آن در دو نسخهٔ دیگر (کردم) بوده و باید همین شکل دوم در متن شعر حضور می‌داشت:


با نگاه یار کردم خویش پنهان آشنا


مثال‌ دیگر:


قسمتش چوگان و ما چون گوی و دارا زیردست

چون نگه‌داریم در این میدان جای خویش


(دیوان دارا، صفحهٔ ۶۹)


مصراع دوم این بیت نارسا و در دو نقطه خارج وزن است. شکل خیلی زیبا و رسای آن که در سه نسحهٔ دیگر موجود بود به جای درون متن شعر، در پانویس مرقوم گرده است:


چون در این میدان نگه‌داریم جای خویش را


متأسفانه در هر چند صفحه این اشکال وجود دارد، به ذکر چهار مثال دیگر بسنده می‌کنیم:


اگر طوفان اشک من کند سیلاب گمان دارم

که یک کشتی نشین هرگز نبیند روی ساحل را


(دیوان دارا، صفحهٔ ۷۷)


شکل درست مصراع اول چنین است:


اگر سیلاب اشک من کند طوفان، گمان دارم


...

چو جنسیت نباشد در میان الفت نپیوندد

به کام این التفات از رنگ زرد کهربا خیزد


(دیوان دارا، صفحه ۱۳۹)


شکل درست مصراع دوم این‌گونه است:


به کاه این التفات از رنگ زرد کهربا خیزد


...

تیزپر مرغِ خدنگ از هر مکان پرواز کرد

می‌نشیند تا ابد بر آشیان زخم ما


(دیوان دارا، صفحه ۵۹)


شکل صحیح مصراع اول:


تیزپر مرغِ خدنگ از هر کمان پرواز کرد

...


هرچند (تابیم) ز می و از ایاغ عشق

داریم آرزوی شراب دوساله‌ای


(دیوان دارا، صفحهٔ ۳۰۷)


چنان‌که ملاحظه می‌شود کلمهٔ (تابیم) مفهوم خاصی را به ذهن متبادر نمی‌کند. در عوض (تایبم) تا (تائبم) یعنی از خوردن می توبه کرده‌ام معنامند است. نتیجتاً چنانچه در پانویس قید شده، شکل درست مصراع مذکور، (هرچند تایبم زمی و از ایاغ عشق) می‌باشد.


در برخی شعرها این اِشکال در اَشکال دیگری هم رخ می‌نماید. به طور مثال در غزل سوم در صفحهٔ ۸۰ کتاب، قافیه به اقتضای مفهوم شعر باید با نون مکسور «نِ» خوانده شود. مطلع را ببینید:


خرقه‌ها کردند در میخانه مرهونِ شراب

زاهدان امروز می‌غلطند در خونِ شراب


از اشتباه املایی غلطیدن به جای غلتیدن که بگذریم، دو بیت آخر غزل مشکل ویرایشی دارند:


علتِ بیماری عقل ضعیف از سر بود

چون نماید سر برون از خُم (افلاطون) شراب


افلاطون می‌بایست فلاطون در نظر گرفته می‌شد.


چون نماید سر برون از خُمْ فلاطونِ شراب


آن چه می‌باید مرا مستی ز چشم ساقی است

نیستم دارا برای (نشئهٔ) ممنون شراب


بر اساس همان اقتضای قافیه و رسایی مصراع، نشه یا نشئه درست است نه نشئهٔ.


یکی از ایرادات دیگری که بیشتر مربوط به بحث ویراستاری می‌شود و در آیین نگارش امروز اصلاً مورد استفاده قرار نمی‌گیرد و اساساً غلطی دستوری شمرده می‌شود استفاده از (ها)ی همزه‌دار (ۀ) در کلماتی که به (ها)ی غیرملفوظ ختم می‌شوند به جای الف و یای وحدت یا نکره‌ساز است. بسامد این خطا در دیوان دارا بسیار بالا است و مرتب در ذوق خواننده می‌شود.


چند مثال را می‌نویسم و برای پرهیز از اطناب، شکل موجود در کتاب و حالتی که باید می‌بود را به ترتیب با حروف «غ» و «ص» مشخص می‌کنم.


باشد هزار سال فزون رفتهٔ به خواب (غ)

بر اهل شوق ساختهٔ تلخ خواب‌ها (غ)

باشد هزار سال فزون رفته‌ای به خواب (ص)

بر اهل شوق ساخته‌ای تلخ خواب‌ها (ص)


(دیوان دارا، صفحهٔ ۵۸)


به شمع‌ عاریت پروانهٔ تا بال بگشاید (غ)

به شمع‌ عاریت پروانه‌ای تا بال بگشاید (ص)


(دیوان دارا، صفحهٔ ۶۴)


دانهٔ از خوشهٔ پروین نصیب کس نشد (غ)

دانه‌ای از خوشهٔ پروین نصیب کس نشد (ص)


(دیوان دارا، صفحهٔ ۸۳)


فروزان هرطرف شمع درخشانی بود ای دل

اگر پروانهٔ بال و پری وا می‌توان کردن (غ)

اگر پروانه‌ای بال و پری وا می‌توان کردن (ص)


(دیوان دارا، صفحهٔ ۲۸۷)


مثال‌های دیگری از اینسان را به وفور می‌توان در صفحات کتاب ملاحظه کرد.


گاهی عکسِ این حالت هم وجود دارد، یعنی استفاده از یای وحدت یا نکره به جای (ها)ی همزه‌دار (هٔ):


گوشه‌یی بی‌توشه‌یی داریم اما فارغیم (غ)

گوشهٔ بی‌توشه‌ای داریم اما فارغیم (ص)


(دیوان دارا، صفحهٔ ۲۵۴)


در جاهایی اشکالات پراکندهٔ نوشتاری هم به چشم می‌خورد:


دارا کسی که عبرت، از کار ما نگیرد

دیوانه است او هم، مشنو که (هشیاری) است


(دیوان دارا، صفحهٔ ۱۱۱)


نظر به اقتضای وزن دوری شعر، هشیار باید به همان شکل اصلی یعنی هوشیار قید می‌شد. (دیوانه است او هم، مشنو که هوشیاری است)


خرمنِ دانه‌های برکت سوخت

(آبلهٔ) دستمزد دهقان است


با توجه به مفهوم شعر و اقتضای وزن آن آبله درست است نه آبلهٔ. (آبله، دستمزدِ دهقان است)


در جست‌وجوی وصل توای قبلهٔ امید

زهد به سوی کعبه و (راه‌ات) به دیر تاخت


(دیوان دارا، صفحهٔ ۱۱۷)


به راستی واژهٔ (راه‌ات) در مصراع دوم چه مفهومی را می‌رساند؟ نظر به صنعت مراعات النظیر و قرینه‌سازی، پُر مبرهن است که راهب درست است نه راه‌ات. (زاهد به سوی کعبه و راهب به دیر تاخت)


وقتی پای کار هنری در میان است حفظ امانت‌داری کامل توام با فعالسازی فهم هنری و علمی در جهت انتخاب بهترین، محتمل‌ترین و نزدیک‌ترین شکل ممکن به صورت اولیۀ آن اثر هنری یک اصل اخلاقی است. این مسئله تا حد خیلی زیادی از طرف مصحح و دست‌اندرکاران چاپ دیوان دارا رعایت شده اما نکاتی که نمونه‌وار ارائه گردید نیز وجود دارد. امیدوایم در چاپ‌های بعدی ضمن حفظ همین نفاست فیزیکی کتاب، به کاستی‌های یادشده نیز توجه شود. با آروزی توفیق بیشتر برای این عزیزان به خصوص پژوهشگرِ پرتلاش حمیدالله کامگار عزیز.

 
 
 

Comments


bottom of page