top of page

موج دریای دری، دکتر آرزو


موج دریای دری

زبانِ مادری را جان جانان ما دری گفتیم

دری را درّ دریایِ زبانِ مادری گفتیم

پرِ پرواز ما را داد گردون موج زیبایی

به گیسویت قسم زیباترین را ما پری گفتیم

شکستِ ناله شد ققنوس آه واپسین ای دوست

شرارِ خفته را بیداریِ خاکستری گفتیم

سرشکِ ناامیدی بر لبِ اندیشه زد لبخند

هرآنچه گفته‌ایم ای وای از بی‌باوری گفتیم

خجل شد خامه و فوّاره زد اندوه ناپیدا

نشاطِ ناله شد ناشاد و از بی‌دفتری گفتیم

درین عصری که هوش مصنوعی افسونگری دارد

به میدانِ نبو‌ّت هو زدیم از ساحری گفتیم

به رنگِ دیگری دارد سخن اعجاز هستی‌بخش

خرد مستانه شد نقّاد و از پیغمبری گفتیم

و شاگردِ خدا را دیدم و در گوشه‌ی باغی

به لحنِ بلبل و گل از گلابِ شاعری گفتیم

هریرودِ خیالِ ما به بی‌تابی تلاطم کرد

تساهل ساحلِ اندیشه شد تا از هری گفتیم

پرندِ هم‌گرایی پرورد نقش دل‌انگیزی

زبانِ فارسی را موج دریای دری گفتیم

استانبول ، آجارکنت

۷/ ۱۲/ ۱۴۰۴ خورشیدی

۲۶ فبروری ۲۰۲۶ م



 
 
 

Comments


bottom of page