مولانا محمد عطالله فیضانی
- نویسنده: مدیر سایت

- Dec 19, 2025
- 13 min read

مولانا محمد عطاوالله فيضانى "رحمه اللّٰه" منادی هدایت و سلامت در بشر و بشریت :
اين مرد مبارز و وارسته و مكتب دار و تحليلكر با عقيده محكم اسلامى واحساس خاص انسانى كه داشتند در قلب تاريكيها باديد بلند معنوى وفراست باطنى و تحليل همه جانبه سياسى و اجتماعى راه پيموده و لحظلات و مشكلات جوامع اسلامى را دقيقاً تشخيص نموده و نابسامانى هاى فكرى كليه بشريت وسر دركمى هاى ناشى از اوهام وخرافات را بوسيله نور ايمان كشف و اسباب تباهى آنها را ضعف معنوى وركود و جمود فكرى و نيذيرفتن قانون فطرت (قرآن پاك) قلمداد فرموده اند.
صلابت، متانت و پايمردى و ايماندارى آن شخصيت عارف و بزر كَوار رابا در نظرداشت استقامت وثبات اش در جريان رويدادهاى كشورمان افغانستان وهمجنان تحليل دقيق انجناب كه ناشى از ارتقاى معنويت و روحانيت وفراست بوده و خاصتا بيش بينى وقايع و رويدادهاى كه بعدها دامنكير ملت مسلمان افغانستان كرديد ميتوان درك نمود. طوريكه در رساله وظيفه علما و مشايخ جيست؟ در كوته قفلى هاى محبس دهمزنكَ كابل در سال ١٣٢٣ برشته تحرير درآورده اند ميفر مايد:
(بيشك پس از يك جهان كشت وخون به دو دست بلاك شرق وغرب منقسيم باشيم و خودمان دودمان خويش را بركنيم، آنهاجون مرغبازان و بودنه جنكان بر سر و روى پرخون ماتف وكف كرده بدين نوع تسليت داده و به جنك تشويق كنند و انتهاى تلطف فريقين بر مقتولين تاسف وبر مجروحين ما مشت تف باشد. اينست پايان كار اى قوم شجاع نامدار و اى زاده كَان كوهسار، هوشدار - هوشداركه تاسف نتيجه ندهد در پايان كار).
اين مرد بيدار و زنده دل و عارف باالله بواسطه نور ايمان و فراست باطنى و تحليل بسيار عميق و بنيادى سرنوشت ملت افغان را جندين سال قبل از بروز در كَيرى ها و جنكَ هاى خانمان سوز و تباه كن بازكَو
فرموده وحالات بعدى ملت مستضعف ودر بدر را به تصوير كشيدند.
ملت مظلوم افغانستان بعد ازاينكه جنك از طرف كمونيزم جهان خوار بالايشان تحميل كرديد و به راه دارى و راه بلدى مزدوران داخلى (خلق وپرجم) قشون سنكدل و تا دندان مسلح سرخ روس جهت تسخير افغانستان سرازير شدند مردم افغانستان بادست خالى در برابر آنها باسلاح عقيده و ايمان مبارزه و جهاد نمودندكه البته آواره كيها و دربدريها، نخريب منازل وساير پيامدهاى بسيار ناكوار را در قبال داشت با تاسف كروه كرايى ها و نفاق هاى بيهم و تعدد احزاب كمر ملت را شكسته و زدو بندهاى ذات البينى وكشت وكشتار بخاطر كسب قدرت راه هاى نفوذ بيكانكَان و دشمنان اسلام را به آسانى هموار ساخته و از يشت پرده و طور مرموز در ايجاد نفاق و براه اندازى جنكهاى بنام تنظيمى، قومى و نزادى ماهرانه فعاليت نمودند باوجود مقاومت و ثبات مردم افغانستان در برابر تجاوز علنى روسها و مبارزه و جهاد به منظور دفاع از نواميس دينى و ميهنى و تماميت ارضى، دشمنان ديكر اسلام (مخالفين روسها) با تدابير شيطانى و امكانات مادى طور بسيار مخفى داخل صحنه شده و فرصت را غنيمت شمردند تا از يكطرف مخالف سر سخت خويش (روسها) رادر اثر تجهيز وتسليح ملت غيور افغانستان ضربه بزنند و از جانبى هم مراقب بودند تاغرض جلوكيرى از حاكميت نظام اسلامى ميان صفوف مجاهدين بوسيله اجيران شان رخنه ايجاد كرده نفوذ نمايند و جهادكران را بر جان يكديكر بياندازند، همان برنامه را طور منظم باحوصله مندى تمام تعقيب كرده وازخون هزارها شهيدوطن مان محيلانه وبزدلانه بهره بردارى كرده وناجوانمر دانه سود بردند.
بر وفق فرموده مولاناى عزيز، خودمان دودمان خويش را بركنيم و از نفاق و شقاق وحتى خون دادن ما بيكَانكَان سود ميبرند و مارا به جنكَ تشويق مينمايند تا به اهداف پليد خود شان برسند و به بهانه هاى مختلف راه هاى تجاوز را زمينه سازى نموده و به حضورشان صبغه قانونى داده و مشروعيت بخشند تا بتوانند دين را از ما ربوده و در تحت لوا بى دينى همه هست و بود مارا به يغما برده وذخاير خداداد مارا جپاول نمايند.
همجون بودنه جنكَان و مرغبازان دراثر كرم نمودن بازار جنكَ و جنجال ودر كير يهاى بى مفهوم ويكى رابجان ديكرى انداختن، باصطلاح ساعت تيرى خود را نموده بر سر و روى پرخون ما (در صورت معيوب شدن يا يكى از اعضا خود را از دست دادن) مشت تف شانرا (دادن پاى مصنوعى...) بسوى ما برتاپ نمايند و يا اينكه با وجود سرازير شدن كمكهاى نامنهاد بيرونى ما هنوز يك فابريكه اساسى ساخته نتوانستيم و يا يك بنياد اقتصادى قوى تاسيس كرده نتوانستيم و به اشكال مختلف و بهانه هاى كَوناكَون پول كمك شده كَى دوباره بيرون ميرود و ملت بيجاره ما در يك عالم در بدرى، فقر و ناامنى حيات بسر ميبرند. واقعاً ديد مولانا بسيار عميق بوده و بدون شك تحليل آن دقيق است.
جنانجه در رساله خود تحت عنوان شمس المعارف در رابطه به كثرت اسباب تعيش و فحاشى يا به عباره ديكر زنده كى پرتجمل و غفلت زاكه منتج به عياشى وبى بند و بارى شده وسبب دورى اولاد بشر در مجموع و بخصوص مسلمانهاى بسمانده از خدا (جل جلاله) و حق وحقيقت ميكردد كه البته نداشتن فهم كافى و نداشتن تحليل درست ايمانى و علمى مسئولين ادارى و مذهبى به آن نسبت مؤثر داشته و همجنان فرو روى مسلمانان را به كام نهنكان بى رحم اينكونه مسئولين بدوش ميكشند و سبب ميشوند. در قسمت درس توحيد (٢) اين جنين مى فرمايد: (لوبسط اللّٰه الرزق لعباده لبغوا) بايد دانست كه نظر به كثرت اسباب تعيش و فحاشيهاى سيل آساى دوره ما حالت جنان نمايد كه از وفور طوفان لذايذ و فرو روى همه اولاد بشر درآن خصوصاً مسلمانهاى بسمانده كه به ايشان تازه رسيده و حكم (كل جديدَ لذيذ) واقع شده روى زمين مانند بحر هاى جون الكاهل و اوقيانوس اطلس وهند و غيره كشته ونهنك هاى بزرك بنام شرق و غرب وخوردتر از آن ممالك مدنى پيشرفته دنيا به نوبت ديده ميشوند كه همه و همه در بلعيدن كَروه هاى بِسمانده خصوصاً مسلمانها دست اندر كار اند.
برخى زعماى ادارى و مذهبى دانسته و نادانسته و يا بعضا به اميد بقا و استفاده هاى شخصى خود به مثابه ماشينهاى انده بندى يا به ريسمان بسته كردن مردم به كام اين نهنكان كرديده اند كه در بسته بنديها به استفاده نكتيك ازحربه ايجاد كردن اختلاف ها بين پيشوايان دينى و حزبى وقومى وسياسى وغيره رول بارز دارند و داشتند با درك اين حقيقت كه بخوبى تمام ميدانيم جه كس ميتواند كه راه نجات را جز تواى حضرت كبريا (جل جلاله) بما باهمه اين قصور كه داريم وكرديم عنايت نمايد...)
مولانا صاحب محمد عطاوالله (فيضانى) يك شخصيت عارف، مجاهد، مبارز و عالم تحليلكر و بافراست و دشمن شناس بوده كه هميشه از مبارزه و مجاهده حرف ميزند و بنا به درك عميق معنوى وفهم ايمانى كه دارد در دل تاريكى ها سير نموده و حقايق را بكونه مطرح ميسازد كه مخصيت معنوى وديد باطنى او را به تعريف كرفته و تثبيت ميدارد و در راستاى مبارزه وجهاد برحقش هركونه شدايد را به جبين كشاده استقبال كرده وناملايمات را تحمل مينمايد و كمترين هراسى بدل راه نداده و در برابر تطميع و تهديد ظالمين و خائنين به دين، ملت و وطن هيجكاه تسليم نشده كه هفت بار زندانى شدن اين مرد وارسته وهدفمند وپرتحرك وباثبات نمايانكر رشدوتقويه ارزشهاى معنوى وتضعيف طرفهاى مادى مخصيت آن بزر كَمرد ميباشد.
بنابه درك ايمانى و اعتلاى روحى خواهان آن است كه اسلام نبايد وسيله تحصيل اغراض زود كذر فانى و پليد مادى قرار كيرد و يا اينكه رهبريت دينى، سياسى و ادارى طورى بايست مصئون ازالوده كيها باشد تا خداى نخواسته اسلام وسيله استثمار و بهره كشى وانمود نكَردد. جنانجه در درس توحيد (٢) شمس المعارف اثر خويش تحرير داشته است: ((آيا به ممين كَفته كه همه اوست و اوست اكتفا كرده بجاى خودارام بنشنيم! و هيج فعاليت و مساعى را بخود روا دار نباشيم وهيج سهم بما ازآن دآده نشده است. اكر جنين تصور كنيم و به اين مفكوره عاطل وغافل نشينيم اشتباه حسب الايه (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان اللّٰه لمع المحسنين) كرده ايم وراه را غلط نموديم، جنانجه هستند عده از ادعا داران اسلام وحتى برخى از رهبران ايشان كه ميكويند خداوند متعال فرموده است (انانحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون) و اين كَفتند و نشستند و بعضاً براى تكاليف در امور دين واعلا حق سهم ناجيز در تدريس قوانين عبادات بنام فقه و طريقت باسامى ولايات نام نهاد جه وجنان را به مردم فروختند و آنراهم به غرض معرفت خود و يا استثمار كرى انسان از انسان مقصود نمودند كه در انجام استفاده از نام خدا وكار خدا (جل جلاله) را ظاهرا بهانه نموده ودر حقيقت تامين زندكى مرفه خود و وابسته كان هرجه قريب ترش به اسامى زن وبجه وغيره بهم كوشيده اند و ماديات جوئى ها مقصد اصلى شان شمرده ميشد اين كردند تاحنين شديم.
جنانجه عوض مظاهر حقيقى فتوحات و تثبيت قول حضرت كبريائى كه ميفر مايد: (ولا تهنو ولا تحزنو وانتم الاعلون ان كنتم مؤمنين)
برعكس به پريشانى و اهانت هاى سياسى و اقتصادى كرفتار وسرا يا محتاج اعدا كرديم....)
در كتاب دسايس و جنايات روس در افغانستان از امير دوست محمد تا ببرك اثر داكتر حق شناس جاپ دوم سال ٨ء١٣ اينطور ابراز نظر شده است:
(مولوى (فيضانى) آنطور كه خودش ميكَفت يكتن از باشندكَان هرات و سر معلم بود، كه بعد از اوج كيرى مبارزات فكرى و فعاليت و نفوذ كمونستان در مدارس و اجتماع ترك وظيفه كَفت و به فكر ايجاد يك حركت اسلامى شد او در شهرها و روستاهاى افغانستان به مسافرت مييرداخت وتوانست عده را به طرفدارى از عقيده خود جلب كند. وى در كابل كنار مسجد پل خشتى يك كتابخانه كوجكى داير نمود و مردم رابه مطالعه كتب دينى و اسلامى ارشاد ميفرمود. ريش انبوه، قامت رسا، حشمان
نافذ وزبان فصيح و پيكارجويش او را در زمينه جلب و جذب افراد و اشخاص كمك ميكرد. او جند اثر كوجك نوشت و مسايل اسلامى را درآن مطرح ساخت ودر همه جا آنها را توزيع كرد. همسنكَران و همفكران او بيشتر از طبقه ملايان، امامان مساجد و مردم پيشه ور واهل بازار بود ولى در سالهاى ١٣٥٠ و ١٣٥١ هجرى شمسى عده از مامورين دولت و جوانان مكاتب و پوهنتون نيز با او در تماس بودند و بوى اخلاص داشتند و او را در راهى كه انتخاب كرده بود يارى و تشويق ميكردند. او قبل از كودتاى ء٢ سرطان ٥ ١٣٥٢. ش. و بصورت يقين بعد از نيمه دوم سال ١٣٥١ هجرى شمسى سعى ميكرد تا اجازه توريد مطبعه اى رااز وزارت اطلاعات وكلتور دريافت نمايد و به نشر كتب و رسالات دينى اقدام كند.
اما كودتاى ء٢ سرطان محمد داود به آن همه فعاليتها خاتمه بخشيد وآن همه شور و مستى به سردى وخاموشى كرائيد. زيرا درخيمان محمد داود اورا نيز در جمله بسيار مسلمانان ديكَر زندانى كردند.))
در كتاب تاريخ و روزنامه نكارى افغانستان اثر دوكتور محمد حليم (تنوير) جاب سال ١٣٧٨ در صفحه ٢٠٣ تحت عنوان از بين بردن مخالفان (از طرف رزيم وقت) حنين آمده است:
((مولانا "فيضانى" يكى از علما و مجتهدين برازنده كشور و يكى از نويسندكَان مشهور درى و پشتو بود كه با توطئه او را بنام دهشت افكن با مريدانش يكجا دستكير نموده و بعد از محكمه اختصاصى نظامى به يست سال زندان محكوم كردند)) مولانا (فيضانى) كه يكى از تجدد كرايان فكرى در دين شمرده
ميشود، باطرز ديد خاصى برنامه هاى اصلاحى را پيشكش مينمود.
همجنان در سطر ديكرى جنين تحرير داشته: ((مولانا (فيضانى) كتابى زير عنوان (جهان به تلسكوب قرآن) نوشته است كه از همه آثار ديكرش قابل ملاحظه و در خور ستايش است وى يكى از افراد روحانى شمرده ميشود كه در تظاهرات علماى افغانستان در مسجد پل خشتى سهم فعال عليه رزيم داشت.))
دركتاب معرفى نامه علامه فيضانى نوشته شخصى بنام مستعار (عليه السلام) مهاجركه از فيض صحبت مولانا صاحب در محبس دهمزنكَ مستفيد و مستفيض شده اند در صفحه ١ء كتاب خود جنين هى نويسد:
(مولانا مردى بود حاضر جواب، با آنكه اكثراً نظر به تنكَى فرصت تيزتركپ ميزد كيهايش نيش دار، در عين حال تر وطبع پسند بود.
هركه يكبار آن شخصيت جالب و جاذب را ميديد، اكَر مغرض نميبود، مخلص ميشد. نظافت را جداً اجرا ميكرد و نزاكت هاى معاشرت را رعايت مينمود. نبض محل رادر مييافت و محل محفل را تشخيص ميكرد.
با آنكه نظر مولانا صاحب بكرترين و بهترين نظريات بود واز سر حشمه فياض انديشه وى استفاضه فيوضات بسيارى ممكن بود، مفيد تر از آن معاشرت آنجناب بود. مولانا حنان جذاب بودكه اكَر دمى باوى مى شستى، آندم دامى براى مرغ دل ميشد و ممكن نبود كه ديكر از وى جدا شوى. شرط ماندن با مولانا اين بود كه توسست عنصر نباشى وكرنه وى آهن ربا بود. سروكار داشتن با مولانا، سعى و پيكار داشتن پيهم او، بردل و جان انسان تاثير خوش سازانه و خود سازانه، عجيبى ميكرد و بيشترين نيضى كه ازانجناب ميرسيد در جريان همين رابطه بود. تا باوى نبوده باشى، نميدانى كه جه بزر كوارى هاى كم نظير و بينظيرى در وى بود. صدها ارزندكى و زبدكى در زندكى وى بود كه در نوشته وكَفتار وى يك فيصد آنها نيز نبود.
تن وطبع مولانا، برتر، تن تر وطبع تر بود بهترين تن داشت. فربه ترين تن در مقايسه با آن سست بود نه درست. بهترين طبع داشت. خوش ترين طبع در مقايسه باآن خشك بود نه روان. رفتار عيارانه(خرامان =خوش آيند) داشت.
مهمترين موضوع در فعاليت مولانا راز دارى و مخفى كارى وى بود. راز دارى قابل تمجيد وى عجيب نيست. زيرا پدر جون وى پخته كار، طبعا بايد راز مرد ميبود. اما عجيب، تواناى مخفى كارى وى بود كه روابط واشيايى را بهتر و بيشتر از جريك ترين، جريك، پنهان ميتوانست.
طبق (توانا بود هركه دانا بود) وى ميدانست كه مثلا در قلعه كرنيل محبس دهمزنكَ، جكَونه زير ديوار (كوته) خود را سوراخ كند و ازآن (پيپ) بكذارند و با همسايه صحبت كند.)در هفته نامه پیام مجاهد سال دوازدهم شمار ه هفدهم شماره مسلسل ٥٨٨ پنجشنبه ٢٠ سرطان ١٣٨٧ وشماره ١٨ شماره مسلسل ٨٩ه بنجشنبه ٢٧ سرطان ١٣٨٧ هجرى شمسى نوشته دوكتور شمس الحق آريانفر تحت عنوان آشنائى با شخصيتهاى كلان افغانستان علامه
(فيضانى) انقلابى ونظريه پرداز خرد كراى اسلامى جنين امده است: ((اين باراز علامه محمد عطاوالله (فيضانى) سخن داريم.
از اسلام شناس خرد كرايى كه در اوج حركات كمونستى و ارائه فلسفى نامنهاد علمى آنان، اسلام رادر پرتو دانش وخرد به معرفى كرفت و با تجهيز علمى جوانان مسلمان، ياوه هاى مخالفان را خط بطلان كشيد، از آزاده و انقلابى ميكَوئيم كه با ترس، سازش، تسليم و معامله، بيكَانه بود از اسلام كَفت و قاطعانه عمل كرد و سر در راه آرمان نهاد، تا نمادى باشد همه راهيان عقيده وجهادرا!
از مبارزى سخن ميكَوئيم كه نياز ها و دردها را شناسائى كرد.
بيدارى علماى دين را عنوان نمود از تربيه نسل جوان سخن كَفت و مسئوليت سرمايه داران و قدرتمندان را در راستاى دين و مبارزه اسلامى مشخص كرد.
مردى كه نجات مسلمانان وپيشوايان اسلامى را از دست نكرى و حيات ذلت بار باكمك ديكَران فرياد كرد مبلغ كار و فعاليت اجتماعى واقتصادى شد، براى جوان مسلمان آموزش هنر وپيشه را ضرورى خواند، همجنانكه خود هنرهاى بافندكى، نجارى و بنائى و غيره را آموخت و از آن طريق منادى زيست با وقار و عزت نفس شد.
از مبارز آزاده يى ميكَوئيم كه تنها تطميع نشد و فريفته قدرت نكرديد، كه فشار هاى مداوم و زندانهاى مكرر كه هر قامتى را ميشكند وخم مى كند، نتوانست اورا حتى اندكى در سازش و كنار آمدنها، بكشاند تا آنجاكه خاينان، نجات خويشرا فقط در مرك اويافتند و بس.
دانشمنديكه ٥٢ اثر در معرفى اسلام وعملكرد مسلمانان مطابق نياز و بافت جامعه آفريد. سياست و اقتصاد اسلام راعنوان كرد، از مبارزه اسلامى مبرا از تعصب هاى شيعه وسنى سخن كَفت. و به پيروى از نخستين آيت وحى، باقلم ونكَارش مبارزه آغاز كرد و ادامه داد.
از لحاظ شخصى نيز، نكَاه نافذ، قدرت بيان، سيماى زيبا و قد رساى او، برايش وجهه خوبى بخشيده بود.
به شهادت ياران وهمروز كارانش ساده ميبوشيد، كم ميخفت، سخى و مهمان نواز بود، بِياده روى ميكرد وكَاه از بايسكل استفاده ميكرد.
نكارنده در اولين وآخرين ديدار با او در سال ١٣٢٩ بخشى از اين ويره كيها را شاهد بودم. يكى از بزر كان سمنكان (سر معلم اكبر خان) به كابل آمده بود، من كه در صنف يازده هم ليسه حبيبيه درس ميخواندم او را همراهى ورهنمائى ميكردم. كفت: به ديدار فيضانى صاحب ميرويم. نزد كتابخانه او كه در كنار مسجد پل خشتى در منزل دوم قرار داشت رفتيم. از پايين زينه كه فكر ميكنم جوبى بود درب كتابخانه را ديديم كه قفل است. مدتى انتظار كشيديم مردى با ريش تقريبا سفيد، دستار سفيد، بالاپوش خاكى رنك، موهاى دراز كه تا كوشهايش پائين شده بود، پيراهن و تنبان سفيد پيدا شد احوال پرسى كرديم، در پله نخستين زينه توقف كرد ما را به كتابخانه دعوت نكرد وخطاب به سر معلم كَفت: ((من تحت تعقيب هستم بشما كدام ضررى نرسد، دوستان را سلام بكو در يك وقت ديكرى مى بينيم.))
باهمين سخنان از هم جدا شديم او به كتابخانه خود بالا شد وما در حالى كه ازآنجا دور ميشديم، هر لحظه فكر ميكرديم كسى ما را دستكير خواهد كرد، باخود كَفتم جِه مرد با شهامتى باهمين خوف وخشونت سالهاى ديكر را بسر برد و هركز تسليم نشد تادر ناز و نعمت زندكى كند، تا اينكه شهيد شد.
اما فيضانى باهمه برازند كيهاى علمى، سياسى، استقامت و استوارى در برابر ستم وبيداد وكفر و خصيصه هاى فردى، همجنان در هاله ابهام مانده است و اين از دوكونه برخورد با او ناشى كرديده است.
نخست سكوت وترس علما وسياسيون كه در يادكرد از او متهم
نشوند وفشار نبينند، جه رسد به اينكه جون او عمل كنند.
دوم: دفاع بد ازآن انقلابى راستين اسلام و بيجيدن سيماى منطقى و عالمانه و عملى او، در هاله از ارادت و قدسيت مآبى هاى عاميانه. تا آنجا كه شخصيت وجهره واقعى و ممتاز او در بيدار كرى، اكهى بخشى، ظلم ستيزى، خردكَرائى، رد استعمار وكنز و شهادت سياسى و انقلابى اش در سايه باورها و تقدس كرائى هاى عاميانه، پنهان مانده است در حاليكه او اكراز لحاظ كفر ستيزى اش براى مسلمانان مطرح است، از لحاظ ظلم ستيزى وافشاى استعمار وبيدار كَرى آزاديخواهانه ميتواند براى همه آزادى خواهان و مبارزان ضد استعمارى، حتى نامسلمان الكو باشد آنجه در رابطه با فيضانى كَفته و نوشته شده است عرض ارادت است واداى حرمت تا تحليل و استدلال و برجسته سازى شخصيت علمى و انقلابى او.
بايد اورا شناخت فيضانى انقلابى نظريه پرداز اسلامى، بيداركر عصر ومبارز عملى اسلام را و ابهام وغبار تقدس كرايى عاميانه را به خرد كَرايى او بخشيد تاهمكان اورا به عنوان مبارز ضد استعمار وكفر وشخصيت اكاه و انقلابى اسلام باور كنند مولانا محمد عطاوالله (فيضانى) در ١٢ حمل ١٣٠٢ در حصه اول شهر دار هرات تولد كَرديد، پدرش مياخير محمد كاكر زاده قندهار است. به روايتى جد فيضانى، مياجمعه خان در جنك ميوند شهيد كرديد. دولت وقت به پاس ايثار كرى او فرزندانش مياخير محمد و ميا راز محمد رارتبه عسكرى داد و بعد باغند مربوطه شان به هرات فرستاد. كَفته ميشود، بعداز ١٣٢٧ زمانى كه معلمى وكار دولت را رهاكرد در عرصه مبارزه اسلامى استوار پاكذاشت
به روايتى: زمانى كه عرض و دادخواهى اش را ولايت هرات و شوراى ملى نشنيد. ديكَر كاملاً تغير روش داد كوشه كيرى از امور دولت اختيار كرد. بنام خود، اسم محمد را افزود و بعد از آن محمد عطاوالله شد.
نخلص بخركى (پارجه اتش) را اختيار كرد. در همين دوره به آموزش كتب عربى ادامه داد. در مواردى تعويض هم ميداد. تحايف اندى را براى تكافوى حيات مييذيرفت. اما براى امرار حيات پيشه هاى نجارى، بنايى، بافندكى، باسيخ و تاراز نخ و يشم را آموخت. به قول خودش ((عند الموقع از هريك اين پيشه ها رفع حاجت كرده امرار حيات مينمايم)) اما مبارزه را با قلم وقدم در راه اعتلاى دين وآكاهى علما، ثروتمندان وجوكيداران ادامه داد. اعتقاد استوار به راه و آرمان، قناعت و ثروت اندى ينج جريب باغ در انجيل، صد سير تخم زمين وءا جريب باغ در حشت شريف، سبب كَرديده بود كه هيجكَاه بخاطر دنيا خم نشود و بخاطر منافع مادى معامله نكند تاليف وترجمه را مداومت بخشيد. بارها زندانى و حبس ابد شد و بالاخره در سال ١٣٥٨در زمان حفيظ اللّٰه امين ناپدید شد.
مرد مردان زنده از الله هو ست-
زیر پای او جهان چهار سوست-
او نگنجد در جهان چون و چند -
تهمت ساحل به این دریا مبند-
چون ز روی خویش بر گیرد حجاب-
او ثواب است او حساب است او عذاب






.png)



Comments