

سخن پنج
سخن پنج «سخن پنج» عنوان مجموعهٔ شعری زندهیاد محمد امین ترابی است که در برگیرندهٔ آثار، گفتارها و اندیشههای ایشان میباشد. این مجموعه وزین از سوی فرزند آن مرحوم، محمد اکبر جان ترابی—که از همدرسان دوران کودکیام در مکتب موفق بود—از آمریکا به وسیلهٔ پست برایم ارسال گردید که از لطف ایشان عمیقاً سپاسگزارم. این اثر ارزشمند که وزن آن درحد دو کیلوگرم می شود در ۸۱۰ هشتصدوده صفحه و در پنج بخش به خط نستعلیق تدوین شده است که هر بخش آن دریچه ایست به روح شاعر و تاریخ زخمی یک ملت و همچن


شعری از نادم در وصف موتر
موتر حامل بار ثقیل ونوع انسان شد موتر ارمغان عصر حاضر در غلطان شد موتر بهر انجام امورات سریع وکار زود بال طیرش تیز گردید و پر افشان شد موتر میرود هر سو بسینه روز وشب از بهر تو خادم پرکار وصادق زار ونالان شد موتر بگذرد از کوه وکوتل تا رساند بار را هرکجا امرش نمائی گوش بفرمان شد موتر غرق گل گردد بروز شادی وعیش وسرور زینب هر محفل وزیب عروسان شد موتر صاحبان پول ودالر در غرور موتر اند نخوت وکبر و غرور این این جوانان شد موتر بر مریضان خدمت عاجل نماید بی درنگ نیم شب بر خدمت وکار مری


هستی شعر فارسی مرهون سنت عرب جاهلیت، نویسنده آرامش دوستدار
هستی شعرفارسی مرهون سنت عرب جاهلیت است نویسنده: آرامش دوستدار اینکه هنر و اندیشه دو بُعد مجزای آدمی اند حاکی از غنای فرهنگی اوست. خطر فقط در این است که هنر یا هنرمندی و خیالِ برانگیخته از آن یا برانگیزندۀ آن را برتر از اندیشه بگیریم، کاری که عرفای ما کرده اند، یا آن را بجای اندیشه بگیریم، کاری که ما در یک سده ونیم گذشته کرده ایم و همچنان ادامه می دهیم. در حالیکه اندیشه و هنر ماهیتاً ربطی بهم ندارند، هرچند هنرمند باورش شود با اثری هنری اش فکر کرده است-بجای آنکه دریابد نه هنر ز


نادیا انجمن، چه بمیرم چه بمانم
نادیا انجمن: "چه بمیرم، چه بمانم" ... نویسنده صبور سیاسنگ من - لیلی تیموری - هجدهم نوامبر 2005 [سیزده روز پس از مرگ نادیا انجمن] با نثاراحمد پیکار رئیس پلیس جنایی ولایت هرات تلفونی تماس گرفتم. فشردۀ این مصاحبۀ اختصاصی در شمارۀ دوم مجلۀ "اثـر" (فبروری 2006) آمده است لیلی: نادیا چرا و چگونه به قتل رسید؟ پیکار: هرچند ازدواج نادیا با شوهرش به اساس آشناییها و دوستیهای قبل از ازدواج بود، هر دو در فاکولتهٔ ادبیات هرات کار میکردند و با عشق و علاقه ازدواج کرده بودند. نظر به گفتار


شعری از حیدری وجودی
پرم بستی و پروایم نداری غم دل بستگی هایم نداری بزندان قفس زارم فکندی دل و داغ تمنایی نداری تو میدیدی چه ها دیدم ز عشقت بیاد از دیدنی هایم نداری ندیدی چون مرا در صورت خویش نظر بر حسن معنایم نداری شنیدم حیدری با یار میگفت پرم بستی و پروایم نداری حیدری وجودی


مشاعره
بعد از این همه خون جگری امروز دلم هوای سرودن شعر کرد وغزلی از حاجی عبدالشکور دهزاد شاعر خوش بیان غوری را خواندم استقبالش کردم از بد بترش توبه ؟! ***************************** کلبـــۀ تاریک ما تاریکــــــتر شد ای دریغ روزهای ماشب و شب بی قمر شد ای دریغ ما خیال کــــــــردیم بهتر میشود ایام ما سرنوشت ملک ما ازبد بتر شد ای دریغ ما نهالِ انقــــلابی کاشتیم در ممــــلکت حیف آخر یک درخت بی ثمر شد ای دریغ روز وشب کردیم دعا از بهر استقلال مُلک بعـــــد آزادی وطــن زیر وزبر شد ای


.png)










































