

از نمکدان هرات تا نمکدان دهلی؛ نصرالدین سلجوقی
از نمکدان هرات تا نمکدان دهلی هر زائر یا گردشگری که برای زیارت حضرت خواجه عبدالله انصاری، پیر هرات، به گازرگاه میرود، پس از دعا و هنگام برآمدن، توجهش به بنایی جلب میشود که به «نمکدان» شهرت دارد؛ بنایی که بهسبب شکل خاص معماریاش چنین نامگذاری شده است. این ساختمان در میان چهار راه احاطه شده و در سمت غرب آن باغی قرار دارد که به «باغ نو» مشهور است. با تأسف باید گفت که دروازه این باغ همواره قفل بوده و معلوم نیست کلید آن نزد چه مرجعی قرار دارد. اینجانب در چند نوبت که برای زیارت


به قلم استاد عبدالغفور آرزو
دوستان فرهیخته کنون که هنر مینیاتور سبک بهزاد به نام میهن مهین مان ثبت شده، نیکوست که از احیاءکنندهی این سبک یعنی روانشاد استاد مشعل با نیکویی و تکریم یاد کنیم. غزل زیر را به یاد مشعلدار مکتب بهزاد استاد محمد سعید مشعل در سال ۱۳۷۷ خورشیدی سروده بودم. حشر تصویر ترا چگونه ستایم، ستارهبار ترین به مدّ ناله نگارم مگر مدار ترین به کلک ذوق تو اندیشه، حشر تصویر است که گل فشانده به آهنگ شاهکار ترین هزار آینه مانی نگاه بهزاد است صفیر سبز هنرپرورت بهار ترین نهفته در نی تذهیب نفخهی «


جناح بندی های حزبی در حکومت، صبورالله سیاسنگ
«جناح بندیهایهای حزبی در حکومت» «جناح هزارهها سلطانعلی کشتمند که هشت سال به حیث صدراعظم نظام کمونیستی جمهوری دموکراتیک خلق ایفای وظیفه نمود و سکان حکومت دموکراتیک خلق را در بحرانهای شدید در دست داشت و اداره میکرد، گرچه جناحبندی شدید داخلی نداشت، ولی با جمعی از اطرافیان مانند محمدعوض نبیزاده (معین وزارت اقوام و قبایل)، سیدحسین سنگلاخی و دیگران ایدههایی برای قوم خود داشتند. ایشان ضمن اینکه برای دوام و استحکام حکومت خلقی کار میکردند، تلاش داشتند که هزارهها به عنوان


مولانا محمد عطالله فیضانی
مولانا محمد عطاوالله فيضانى "رحمه اللّٰه" منادی هدایت و سلامت در بشر و بشریت : اين مرد مبارز و وارسته و مكتب دار و تحليلكر با عقيده محكم اسلامى واحساس خاص انسانى كه داشتند در قلب تاريكيها باديد بلند معنوى وفراست باطنى و تحليل همه جانبه سياسى و اجتماعى راه پيموده و لحظلات و مشكلات جوامع اسلامى را دقيقاً تشخيص نموده و نابسامانى هاى فكرى كليه بشريت وسر دركمى هاى ناشى از اوهام وخرافات را بوسيله نور ايمان كشف و اسباب تباهى آنها را ضعف معنوى وركود و جمود فكرى و نيذيرفتن قانون فطرت


بیدل خوانی
بیدل خوانی دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند در رفتن او آنچه ز ما ماند همین ماند نگه بازپسین، نگاه آخر است که در تن یا در دیده به جا میماند. نگاهی که دیگر خشک و بیجان میشده باشد. ابوالمعانی بیدل در چهار عنصر مینگارد: "مینای حبابی در نظر بالید تُنُکمایه استعداد بر هم شکستن، و چراغ سحری به مشاهده رسید حیرتنگاه بار بستن. مو به مویش به حسرتِ نگاه بازپسین بر فرصت های از نظر رمیده مینگریست، و عضو عضوش در کسوت هجوم عرق بر عمر تلف کرده میگریست" با توجه به این متن "نگه بازپسین


شعری از استاد فضلالحقفضل
هریوا ماتمستان بشر شد ! ****** هریوا ، ماتمستان بشر ، شد ! ازین ماتم جهان خون جگر شد ! غم این ملت ، در خون غنوده به جان و دل تو گویی نیشتر شد ز بخت شور این بیچاره ، ملت زمین لرزه ، خطر پشت خطر شد خلاف عادت این مهمان ، منحوس درین جا چون بلای ، مستقر شد هنوز این زخم ناسور ، تل نکرده که برچی بار دیگر چون سقر شد دل و جان و روان ملت ، اینک غمین زین سوگ و اندوه دیگر شد بنال ! ای مادر رنجور و بیمار که اینک اشک و آهت را اثر شد سرآید شام


.png)










































